سفارش تبلیغ
صبا
شناخت خداوند برترین دانش است . [امام علی علیه السلام]
محمد تمیزکار

یه سال از زمانی که مهدی از بیمارستان بهم زنگ زد و گفت ....

گذشت

حیف



محمد تمیزکار ::: یکشنبه 89/12/8::: ساعت 4:57 عصر

دقیقا پارسال همچین موقعی وقتی عباس برادر بزرگم اومد بیمارستان تا من مثلا برم خانه استراحت کنم دستای مهربانش رو گرفتم تو دستام و بهش گفتم خداحافظ بابایی

اونم مثل همیشه ولی با زبان سنگین گفت خداحافظت عزیزم

نمی دونستم

نمی دونستم این آخرین باره که باهش چشم تو چشم می شم و همدیگر رو نگاه می کنیم

تو این یه ساله همش دارم عذاب می کشم که چرا من که همیشه باهاش بودم اون چند ساعت آخر رو کنارش نبودم

نمی دونم

چه زود یک سال گذشت

یک سال از آخرین دیدار

آخ بابا

آخ که دلم خیلی برات تنگ شده  ، خیلی

چند وقته هم هست که حتی تو خوابم هم نمیای

چرا باید از دیدنت تو خواب هم محروم بشم

یادت بخیر عزیز دلم



محمد تمیزکار ::: شنبه 89/12/7::: ساعت 10:48 عصر

دقیقا همین لحظه که این پست رو ارسال می کنم سیصد روزه که چشم از دنیا بستی و رفتی

ساعت 8.47 دقیقه شب ، هشتم اسفند 88 بود که مهدی برادر کوچکم از بیمارستان زنگ زد و با یه حالتی که هر کسی متوجه می شه که طرف مقابل چی می خواد بگه .

همون موقع بود که گفت .......

امشب سیصد روز که می گذره و چشم به هم بزنی می شه سال ، دو سال ، ده سال ، بیست سال و سی سال

خیلی دلم برای بابام تنگ شده ، با اون که هر هفته جمعه عصر مسیرم به بهشت زهرا ختم می شه ولی هنوز نتونستم کمی از دلتنگی هام رو کم کنم.

حیف که دیگه نمی شه دیدت ، دوست دارم و خدا رحمتت کنه



محمد تمیزکار ::: جمعه 89/10/3::: ساعت 8:47 عصر

بعد از  مسدود شدن این وبلاگ در روز سه شنبه مورخ 2/9/89 و مکاتبه صورت گرفته با مدیر پارسی بلاگ (که متن آن را نیز در وبلاگ گروهی وبلاگ نویسان اصلاح طلب با عنوان من هم مسدود شدم  درج نموده ام ) و اعلام مسدود شدن توسط دستور قضایی صورت گرفته و همزمان آن با تعطیلات هفته گذشته ، طی تماس با مرکز رسانه های دیجیتال وزارت ارشاد در روز شنبه پیگیری و دلایل این اقدام را جویا شده که خوشبختانه منجر به رفع مسدودی از این وبلاگ در روز شنبه مورخ 6/9/89 شده است .

با توجه به درخواست اینجانب مبنی بر اعلام دلیل آن مرکز در خصوص دستور فیلتر شدن این وبلاگ ، سعی خواهم کرد تا زمان دریافت اطلاعات لازم موقتا نوشته ای در این وبلاگ درج نکنم .

البته طی این مدت هم مطالب زیادی ننوشتم ولی بر خود لازم می دانم تا از تمامی دوستان عزیز عذر خواهی کنم.

موفق باشید.



محمد تمیزکار ::: دوشنبه 89/9/8::: ساعت 1:10 صبح

امشب از همون شب هایی بود که دلم بد جور هوات رو کرده بابا

خدا می دونه چقدر دلم برات تنگ شده

چقدر زود هشت ماه از رفتنت گذشت

دوستت دارم

حالا که نیستی برام خیلی دعا کن ، چون واقعا حالم خوب نیست ، اصلا دست و دلم به هیچ کاری نمیره، حوصله هیچ کاری رو ندارم ، تو این هشت ماهه به اندازه هشت سال کار انجام نداده سرم ریخته.

الان بهت خیلی نیاز داشتم ، کاش بودی



محمد تمیزکار ::: جمعه 89/8/7::: ساعت 2:7 صبح

نمی دونم الان دقیقا کجایی

ولی از همین جا با دلی پر از غم بهت سلام می کنم

سلام بابا

الان 120 روزه که ندیدمت .

 از آخرین روزی که تو بیمارستان کنارت بودم و کمتر از 20 ساعت بعد از آن ، اومدن دنبالت و بهت گفتن دیگه بسه باید بیای ، یه کسی هست که منتظر و چشم انتظار بنده های خوبشه و تو هم رفتی و همه ما رو تنها گذاشتی 120 روز می گذره.

از اون موقع که از تو سردخانه بیرون آوردنت و دستت رو تو دستم گرفتم و دستم تا خود قلبم یخ کرد و یا اون روزی که صورتت رو توی خانه قبرت با آب زمزم شستم و بوسیدمت ،  تا امروز که روز پدره چشمم به دره و دلم همش می گه به زودی می بینمت . خیلی داغون شدم.

پنجشنبه 3 تیر تولدت بود و امروز شنبه دو روز بعد روز خودت ( روز پدر )

امسال اولین سالی بود که دیگه خونمون تو یه همچین روزی مولودی میلاد مولا علی رو به خود ندید.

امروز هیچ حس و حالی برای برگزاری مولودی نداشتیم چون تو نبودی.

آخ که دلم شدید برات تنگ شده.

ولی ازت ممنونم که آرزوم رو  برآورده کردی ، بهت گفتم هر چی خواب می بینم یادم نمی مونه و شاید خواب تو رو می بینم که قراره یادم نمونه ، بهت گفتم بیا تو خواب منو مثل موقع ها که بودی بغلم کن ، دمت گرم که اومدی و یه کم از دل تنگی در م‏آوردی.

تولدت مبارک ، روزت هم مبارک ، هر جا هستی راحت باش و روحت شاد ، بابای مهربونم ، دعام کن



محمد تمیزکار ::: شنبه 89/4/5::: ساعت 5:23 عصر

13 خرداد ، که همه ساله با چه ذوق و شوقی می اومدم و خودم رو تحویل می گرفتم و هر جا می رسیدم ، مخصوصا تو این وبلاگ به خودم تبریک می گفتم ، امسال یه رنگ دیگه ای داشت ، نه حالی ، نه ذوقی ، نه عشقی ، نه دلخوشی و هزاران نه برای اول کلمات دیگه

تولد دومین سال از دومین ربع قرن زیستن من با نبودن نزدیک به 100 روز پدرم طوری آغاز شد که آرزو می کردم کاش نمی شد.

25 سالگی تمام و وارد 26 شدم ولی چه فایده ،

با آن که خیلی ها دورم را شلوغ کردن ولی بابا که نبود انگار هیچ کس نبود.

خدایا حالا که بابا نیست سایه مادرم را از سرم کم نکن ، خدایا حاضرم دو روز عمر کم بشه یه روز به عمر مادرم زیاد شه ، دو سال عمر من یک سال عمر مادر ، بیست سال عمر من در ازای ده سال عمر مادر و همین طوری تا زمانی که تو می دونی .

خدایا بعد از بابا این مادرم بود که آرامم می کرد پس دیگه بهم غم نده.

طی 8 ماه گذشته که 7 نفر از اقوام ما رفتن ، هیچ کس اضافه نشده

یاد همشون به خیر ، روز تولدم که مصادف بود با روز مادر دلم برای یه مادر خیلی سوخت و آن هم مادر بزرگم بود که فقط 10 روز بعد از بابا فوت شد ، که آن هم دیگه نیست .

بگذریم .

بابا دلم خیلی برات تنگ شده ، کاش می شد یه بار دیگه در آغوشم می گرفتی ، کاش بشه بیام پیشت یا حداقل تو بیای تو خواب من و این دفعه خواب تو رو که دیدم یادم بمونه ، آخه تو این چند وقته هر وقت خوابت رو می بینم یادم نمی مونه که چی دیدم.

به جای کادوی تولد که امسال نیستی و بهم بدی درست و حسابی بیا تو خوابم.

دوستت دارم



محمد تمیزکار ::: شنبه 89/3/15::: ساعت 1:32 صبح

فکر می کردم وقتی تو می ری نمی تونم دیگه زندگی کنم .

ولی نمی دونم چطوری تا حالا دوام آوردم ، خودت می دونی که خیلی سخته ولی ............

بابا هنوز باور نمی کنم که نیستی ، چه برسه بخوام چهلمت رو برگزار کنم

حیف

حیف

حیف که رفتی و دیگه نیستی ، جاهای خالیت رو نمی تونم ببینم ، خاطرات و خوبی هات رو که همه تعریف می کنن را با دشواری گوش می کنم.

وقتی توی هر ده کلمه شون یه بار می گن خدا بابات رو بیامرزه ، مو به تنم سیخ می شه ، دلیلش هم فقط اینه که هنوز نتونستم باور کنم که نیستی ،

سی روز بیماریت و چهل روز دوریت داره داغونم می کنه

بابا خودت از خدا بخواه که کمکم کنه

کاش پیش مرگت  شده بودم

ای کاش



محمد تمیزکار ::: پنج شنبه 89/1/19::: ساعت 2:55 عصر

اصلا دلم نمی خواست و نمی خواهد چیزی بنویسم
ولی از روی دلتنگی و این که شاید اینجا بهترین جایی باشه که بتوانم بنویسم و کسی نباشه ادای آدم های دلسوز را در بیاره و بخواد با واژه های تکراری و بی معنی دردی دوا کنه.
هر سال موقع  تحویل سال نو همه دور هم کنار سفره هفت سین که بعضی وقتها از هفت ها هم خیلی بیشتر می شد می نشستیم و سال را با قرآن خواندن مادر و حافظ خواندن پدر شروع می کردیم.
خواهر و برادرهایی که رفته بودن سر خانه زنگی خودشون بعد از سال نو یکی یکی می اومدن .
ولی امسال ، امسال که دیگه کسی نبود کنارش بشینم و برام تفالی به حافظ بزنه و باهاش شوخی کنم و بغلش کنم و ببوسمش و اونم منو ببوسه و عید رو تبریک بگم.
21 روز قبل از سال نو عزیزم ، رفیقم و عشقم ، بابام به راحتی ترکم کرد و رفت .
با چه امیدی ، با چه آرزویی امسال باید رسم هر ساله رو به جا می آوردیم .
شاید قسمت این طوری بود ، شاید خدا می خواست خستگی ها به تن من بمونه شاید و شاید های زیاد دیگه
امسال اولین سالی بود که همه دور هم جمع نبودیم تمام اعضای خانواده در خانه پدری و در کنار مادر و من هم در کنار پدر در خانه ابدی اش سال را بدون بابا آغاز کردیم .

نمایش تصویر در وضیعت عادی

امسال فقط از بابام خواستم حالا که رفتی ،  برای سلامتی مادرم دعا کن و او از خدا بخواد که مادرم درکنارمون باشه
خیلی سخته خیلی ، خدایا ما که دیگه بابا نداریم ولی هر کی داره تو براش نگه دار



محمد تمیزکار ::: دوشنبه 89/1/2::: ساعت 2:19 عصر

عزیز مهربونم برو خدا نگهدار

همه زندگیم ، عشقم ، نفسم ، آرزوی من ، حج من ، کعبه من ، امید من ، برو خدا نگهدار

بابای من همه زندگیم بود ولی یه مثلی هست که می گه پیمونه که پر شد دیگه نمی شه کاری کرد

پیمونه بابای من هم پر شد

بابای عزیزم هم رفت ، دقیقا یک ماه درد ، بیماری ، ولی خوب رفت ، خوش به حالت پدرم

ولی یادت باشه که با رفتنت تنهام گذاشتی ، پشتم رو خالی کردی

خودت می دونی که چه کارهای بود که باید با هم انجام می دادیم و رفتی

حالا که رفتی برو ، ولی فراموشم نکن ، همیشه تو قلبم بودی هستی ، اونجا هم دعام کن

ناراحت از اینکه چرا این 20 ساعت آخر کنارت نبودم

من که همیشه کنارت بودم چرا این چند ساعت آخر نبودم

ولی برو که خوشحالم ، بابای من بهت نگفته بودم که چند تا بیمارستان که توی این دو سه روز آخر بردیمت همشون می گفتن پات باید قطع بشه ، خوشحالم که بابا رفتی و اون روز رو ندیدی

به خدا سپردمت

بابای عزیزم ، رفیقم ، عشقم ، امیدم ، بابا علی



محمد تمیزکار ::: یکشنبه 88/12/9::: ساعت 10:0 صبح

   1   2      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ

>> بازدیدهای وبلاگ <<
بازدید امروز: 4
بازدید دیروز: 4
کل بازدید :219206

>> درباره خودم <<

>>آرشیو شده ها<<

>>لوگوی وبلاگ من<<
محمد تمیزکار

>>موسیقی وبلاگ<<

>>اشتراک در خبرنامه<<
 

>>طراح قالب<<